تبليغاتX
گوشه ای از فراخنای هستی

گوشه ای از فراخنای هستی

بایدها

گردن،افراشته تر از آن باید که مقابل چیزهایی حقیر فرود آید...اشک، قیمتی تر از آن باید که برای فراقی ناچیز ریخته شود...دل، رهاتر از آن که در بند غمی گرفتار آید یا آنکه از پی لبخند هوس آلودی به بند کشیده شود..

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 19:18  توسط عباس کشاورز  | 

تعامل درونی

چیزی را در خود به پایان نمی رسانی،مگر آنکه چیز دیگری در تو شروع به آغاز کرده باشد...همه چیز درون ما در تعاملی پایاپا پیش می رود و این ماییم که می توانیم نبض این تعامل را به دست گیریم و آن را به سوی دلخواه هدایت کنیم_البته در امتداد اراده و خواست خداوندی_
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 19:13  توسط عباس کشاورز  | 

سرمایه ی لازوال

چشمه ای که جوشان است، هیچگاه غمخوار آبی نیست که می رود ز دستش.. خوشا به سرمایه ای که بذلش ، سبب تازگی آن می شود..انسان، صاحب بزرگترین سرمایه هاست اما خود خبر ندارد..
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 7:9  توسط عباس کشاورز  | 

قطع تعلق

آنجا که رابطه از آغوش گرم دو سویه پر کشد، چیزی نماند جز یک اجاق سرد...سردی همیشه فراموشی می آورد..این یک حقیقت است ندیدن همان و از دل برون رفتن همان...

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1390ساعت 7:33  توسط عباس کشاورز  | 

دعا

خدایا! بر حسن ظن من نسبت به تقدیرات نیکی که برایم در نظر داری، بیفزای .... خدایا! مرا از تمامی بدبینیها و از  هرچه طالع نحس برهان.. خدایا! لحظه لحظه ی قلب و ذهن مرا با استخاره قرین بگردان و از شوم آفرینی های این نفس ترسو نجات بده!..
+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1390ساعت 7:4  توسط عباس کشاورز  | 

درمان خود به خود

توجه به تو، درمانگر تمامی مرضهای نفسانیست..توجهی قدرت نمی گیرد مگر آنکه چیزی در جایی فراموش شود.. چه رسد که آن توجه، رو به تو باشد که والاترین جاذبه هاست..
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1390ساعت 7:42  توسط عباس کشاورز  | 

فلسفه ی خداجویی

اینقدر که خداخدا می کنیم و در پی اش می گردیم،معلوم می شود که جای او ، این وسط خالیست و میسر هم نیست که آن را با چیز دیگری پر کرد..انسان دنبال چیزی که به آن نیاز ندارد یا آن چیز، وجود واقعی ندارد، نمی گردد..
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1390ساعت 11:4  توسط عباس کشاورز  | 

ذکاوت

هنر زیستن، پیدا کردن راه تنفس در هر خفقانیست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1390ساعت 10:58  توسط عباس کشاورز  | 

دریافتن

وفتی خالی از معنا و از هر حالی ام، در می یابم که چقدر از حضور تو خالی ام...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1390ساعت 10:57  توسط عباس کشاورز  | 

شکر

<خدایا ! شکرت!> این دو واژه، چقدر نشانگر معرفت است و چقدر از هوشیاری انسان خبر می دهد، چرا که منشآ توفیقات را خارج از توان ناچیز آدمی بر می شمرد و انسان را از دام خودبینی ها، می رهاند. در بین سرمستی ها، افسار او را می کشد تا به جای بدمستی کردن، به منشآ الطاف ، التفات کند، هیجاناتش فروکش کند وبه تسکین خاطر برسد...پس خدایا! شکرت!
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1390ساعت 20:15  توسط عباس کشاورز  | 

دعا

خدایا! قلب و ذهن مرا به رنگ اخلاص بیارای که روان بی خلوص، لنگ لنگان گام بر می دارد و نایل به حقیقت خالص نخواهد گشت..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1390ساعت 18:47  توسط عباس کشاورز  | 

معنای اخلاص

اخلاص چیست؟توجهیست خالص، رها از هر احساس آلوده ای  که بخواهد انوار آن را بی فروغ کند..اخلاص، یکی شدن احساس، اندیشه و کشش به سوی مبدآ هستی ست..اخلاص، نظر را از اغیار می گیرد و به عمل انسان، معنا می بخشد..هر عمل مخلصانه، پس از انجامش مولد احساسی ناپاک نخواهد بود..در واقع، از آن عمل، نفع شخصی برده نمی شود .. عمل مخلصانه در لحظه صورت می پذیرد.. عامل مخلص، رابطه ی خود را با عمل، بلافاصله پس از انجام آن، قطع می کند تا دچار احساس ناپاکی نگردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1390ساعت 18:44  توسط عباس کشاورز  | 

هوای بازگشت

انسان بسیار نیازمند عبور روانی از وارونگی های تاریک خویش است..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1390ساعت 11:8  توسط عباس کشاورز  | 

امکان

نشدن، دلیل بر <ممکن نبودن> نیست،بلکه دلالت بر <نتوانستن> دارد..واین حقیقت، چراغ امید را روشن نگاه می دارد.باشد که بر تواناییهایمان بیفزاییم..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1390ساعت 11:5  توسط عباس کشاورز  | 

آسودن

بسیاری چیزها قابل پیش بینی نیست.ساحل امنیتی که همیشگی باشد، در کار نیست..تا بخواهی دمی بیاسایی، بی قراریهای نو از راه می رسند..اگر کاری به کار دنیا هم نداشته باشی، اوست که یقه ات را می گیرد..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1390ساعت 11:3  توسط عباس کشاورز  | 

آرام اما غالب

انسان باید ساده بگیرد و راحت و بی اصطکاک و تسلیم باشد، اما نه در هنگامه ی پیشروی ظلمت..بلکه در لحظاتی که به سوی نور گام بر می دارد..فاتح بی ستیز نور باید بود..لیکن شل گرفتن در تقدیم سنگرها به ظلمت، کاری ابلهانه است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1390ساعت 7:24  توسط عباس کشاورز  | 

لحظه ی حساس

هر سنگری  را که به دشمن می سپاری، بخشی از اراده ی او را بر خود می پذیری و هر سنگری از او را به چنگ آوری، او را مجبور به پذیرش اراده ی خود می کنی..هر لحظه برای خود، سرنوشت سازست، وقت استراحت معنا ندارد..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1390ساعت 7:19  توسط عباس کشاورز  | 

رفتن به زیر جوخه ی عادت

یادآوری ظلمت، اگر موجب کاهش نور در ظرف آگاهی انسان شود،  لطفی که ندارد، هیچ،بلکه خسارت آورست.مجال دادن به تاخت و تاز خاطرات بنیادکن، اساس اکنونت را زیر و زبر می کند.. به سان رنده عمل می کند، خود را به زیرش می افکنی و تکه تکه ات می کند..برای درک آزادی، بسیار باید گذشته را فراموش کرد و با گوش سپردن به ندای رهایی بخشش، به جبران مافات رفت....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1390ساعت 7:16  توسط عباس کشاورز  | 

تلاش بی فایده

آخرین دست و پاها را بزن تا بدانی که تقلا بی فایده است..تسلیم تقدیر می شوی و رضایتمند از آن.. چرا تصمیمی را که در انتها می گیری، همان ابتدا برنمی گزینی؟..
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 21:37  توسط عباس کشاورز  | 

آگاهی

زندگی، پرش های مکرر از حدود فراموشی به حریم یاد آوریست..هرلحظه چیزی را فراموش می کنیم و یادآور دیگری می شویم..آگاهی،همان در اختیارگرفتن افسار این پرش است..

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 21:17  توسط عباس کشاورز  | 

در مورد کتاب علی دشتی

باید محمد بود تا بدانی بر محمد چه رفته است؟..تحلیل در مورد چیزی که هیچ شناختی نسبت به آن نداریم، ماحصلش تنها توهم است..

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 21:12  توسط عباس کشاورز  | 

توهم و واقعیت

پندارها و توهمات، با واقعیت بیگانه اند. واقعیت، سرشار از انرژی حیات است اما توهمات این انرژی را به یغما می برند و یخ زده و منجمدشان می کنند..تفکری که بر مبنای واقعیت باشد، خود انرژی زاست و روح بودن را نیرومند می گرداند.در واقع،اندیشه ،نوعی حرکت است. حرکت برمبنای زندگی، زندگی آور است.اینچنین تفکرات واقع گرایانه ای، هاله ای از روح نشاط و پویایی به جسم و روان می بخشند...اما اندیشه های توهم آمیز، باعث رکود و انجماد جان می شوند.از همین رو هاله ای یخ زده از روان آدمی را؛ اطراف جسم او پدید می آورند..
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 12:34  توسط عباس کشاورز  | 

دنیا

کار جهان، به هم رساندن و از هم گسستن است..خنداندن است و از پی آن گریاندن..چه زود دوستیها را به عداوت می کشاند و خاطرات شیرین را به تلخی مبدل می کند..جهان، وفادار نیست.. احمقا آنکه به وفایش دل خوش کند..هر روز به رنگی در می آید.تاج خوشبختی را دست به دست، بر سر این و آن می گذارد و در پی آن، آنان را به خاک سیاه می نشاند..خردمند آنکه به صراطی رود که میخ اقامت را بر این خاک ناپایدار نکوبد..

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1390ساعت 19:53  توسط عباس کشاورز  | 

سرور دل

فرق است بین سرور دل و قهقهه ی چهر..سرور دل، پایدارست،آیتش خنده ای ملیح و همیشگی بر لب است.نه بر صراط افراط است ، نه بر تفریط..ریشه در دل دارد و وابستگی بسیار به رخدادهای پیرامونی ندارد..آتش سرور  با لبخند دنیا، به یگباره گر نمی گیرد و با قهرش نیز یکباره خاموش نمی شود..نوسانش اندک است..اما قهقه های دنیایی، ریشه در محیط پیرامون دارند..باران لطف دنیا که ببارد، این خنده ها جان می گیرند و با قهر رحمتش، ریشه هایش خشک گشته و نشانی از نشاط بر شاخ و برگ خنده نمی گذارد..در بند شرایط است..رویه اش افراط و تفریط است..همیشه چشم انتظارست!..
+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1390ساعت 8:5  توسط عباس کشاورز  | 

تفاوت از زمین تا آسمان...

هستند کسانی که بسیاری از راه های مقدمه را در نطفه و در رحم مادر ، رفته اند..ایشان از پیش درآمد گذشته اند و وقتی پای بر خاک می گذارند، درآمد را بی هیچ درنگی می نوازند...وبسیار کسانی هستند درین میان که عمری باید بگذرد تا پیش درآمد معرفت را بنوازند..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1390ساعت 8:30  توسط عباس کشاورز  | 

ردپا

در فاصله ی بین عافیت و گرفتاری، ردپای ما بر راه مانده است..چه بن بستی؟چه کشکی؟ای دورافتاده از عافیت! بنگر از کدام راه آمده ای؟ رد پایت را که بیابی ،دوباره باز خواهی یافتش....گاهی راه نجات پشت سر است و ما پیش رو را جستجو می کنیم..
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1390ساعت 7:44  توسط عباس کشاورز  | 

ثمره ی استقامت

صحنه را خالی نکن که خصمان حکم را از دستت می گیرند..تو با خویش بمان.گیرم که راه چاره ای نیابی، خدا را چه دیدی،؟شاید وقتی پایداری تو به درازا کشد، آفت سستی اندرون خصم بیفتد و خود به دست خویش هلاک شود..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1390ساعت 7:40  توسط عباس کشاورز  | 

منتهای نظر

وقتی توجه به دوردست باشد، همه چیز در مسیر توجه ،به کناری، پس زده می شوند و هیچ چیز، سبب انسداد نمی شود..فکر از افتادن در بند پیرامون می رهد و درین دوربینی، اطراف نزدیک، گویی هم دیده می شوند و هم نمی شوند..مهم این است که سیبل توجه ات کجا باشد؟ دور یا نزدیک؟..
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1390ساعت 7:33  توسط عباس کشاورز  | 

معما

مقصد همواره یکیست اما هریک به راهی می رویم..معلوممان نیست که آیا در پایان هر راه ، به یک نقطه می رسیم..

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 13:19  توسط عباس کشاورز  | 

مرض نفس گیر

آنکه به درگیری خو گرفته باشد، اگر چیزی برای جدال پیدا نکند، با واژه های دم دست، می ستیزد....
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 13:1  توسط عباس کشاورز  |